قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2126
تاريخ الفي ( فارسى )
نهادند و غزان به خرگاههاى خود رسيده فى الحال كوچ كردند و راه آذربايجان پيش گرفتند . والى آن ولايت ، وهسودان « 1 » ، ايشان را تفقّد و رعايت نموده جاى داد . جمعى كثير ديگر از آن جماعت كه در بلاد خراسان مانده بودند ، يمين الدّوله ارسلان جاذب را كه در آن وقت امير طوس بود حكم فرمود كه : در بلاد خراسان اثرى از آثار غزان نگذارى كه از ايشان افساد بسيار به عمل مىآيد . بنابراين ، ارسلان جاذب در صدد استيصال ايشان درآمده جمعى كثير از ايشان را به قتل رسانيد و باقى فرار نموده به جانب خوارزم و جرجان رفتند و جمعى نوكرى مسعود بن محمود اختيار كرده خود را از حوادث پناه دادند . و از جمله وقايع اين سال آنكه ابو كاليجار شهر واسط را از ملك عزيز « 2 » ، پسر جلال الدّوله ، گرفته اموال بسيار از آن شهر به دست ابو كاليجار افتاد . منشأ اين قضيّه آن بود كه ميانهء نور الدّوله رنگين بن على مزيد كه والى ولايت حلّه بود و ابو احسان المقلد عداوت قديم بود ؛ و اين امير احسان ، امير منيع را كه بزرگ بنى خفاجه بود با خود متّفق ساخته متوجّه قتال نور الدّوله گشت . چون نور الدّوله از مقاومت ايشان عاجز آمده اظهار شعار ابو كاليجار نموده رؤوس منابر را در ولايت خود به القاب ابو كاليجار مزيّن گردانيد و رسولى چربزبان را پيش او فرستاده او را در اخذ ولايات جلال الدّوله ترغيب و تحريض نمود . و چون ابو كاليجار در سال قبل از اين ، بصره را گرفته در اين وقت به عزم تسخير واسط رفته آن را به حوزهء تصرّف خود درآورد . و در همين سال ، در ولايت بطيحه نيز شعار ابو كاليجار اظهار نموده خطبه و سكّه به نام او كردند و نور الدّوله ترك ولايت خود كرده به ابو كاليجار پيوست . ابو كاليجار استيصال جلال الدّوله را وجههء همّت خود ساخته كس به طلب قرواش بن مقلّد و اثير بن عنبر ، كه با او مىبود ، فرستاد . چون ايشان قصد آن كردند كه پيش ابو كاليجار روند ، جلال الدّوله در صدد ممانعت آمده به ايشان بنوشت كه : « سبب چيست كه شما ولايت خود را گذاشته پيش أبو كاليجار مىرويد . » و ايشان نيز چون عاقبت كار مبهم بود توقّف نمودند .
--> ( 1 ) . م : وهوذان ؛ س : وهزدان ؛ ق : لفظ « وهسودان » را ندارد . ( 2 ) . م : عزير .